
به نام حق، به نفس حق، به حق ِ حق ِ حق.
مهرداد قربانی
Mehr.Ghorbani@yahoo.com
29/3/1388
بی شک اگر بودی، امروز بودت به نابودی آرزو و کمر بدان بسته می داشتند. آنانند که به نام دین، بر جان ها و تفکر و عقل و منطق ها مستولی گشتند و دین و اعتقاد را به بیراه بردند. فکرها را از تفکر شستند و مغزها را از فکر.
بی شک اگر بودی، تنگ ترت می بود این دنیا، که آن روز که بودی از نبود آن نالان بودی که امروز به نام آن حکمرانی می کنند و آن در زیر پا لگد می کنند.
بی شک اگر امروز بودی و لباس طرح حق و نفس باطل ها می دیدی، نبود ِ واقعت بیشتر می خواستی. که اویی نام حق می گوید و وصف تاری می کند، دیگران هم در صفش هیهات هیهات می کنند.
بی شک اگر امروز بودی تو سلمان رشدی دیگر نام می گرفتی.
به نامت ای شهید. یا شهید. یا شهید.
سلام بر علی شریعتی
و سلام بر امام عصر ارواحنا فداه که نامت نام مظلومی ست این روزها، هـــرچنــــد بر زبان ها جاری و در دعا بسیار.
خداوندا بینایی ده که بینم راهم را و روشنایی ده تا که یابم راه را و جسارت ده که بدان گام نهم ولو به تعییر راه.
به امید آگاهی
به امید روشنی
یکی از ما تمام ما

این خار و خاشاک می دهدت بر باد
سبز می مانم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان
27/3/1388
مهرداد قربانی
اینجا ایران، صدای اعتراض، فریاد حق خواهی، صدای انسان هایی که ایرانند اما جزئی از خس و خاشاک نامیده می شوند.
تنش ها و درگیری های اخیر پیرو حوادث دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در حالی ادامه دارد که عکس العمل ها و مواضع مختلفی را در مواجهه با آن شاهدیم. این در حالی ست که تمام این مواضع از سوی حاکمیت تفسیر به سوی خویش می گردد. چه آنجا که حضور مردمی که برای تغییر حاضر شدند، را حضور تائیدی برای خویش معنا می کنند و چه آنجا که دنیا را دروغ پرداز می دانند که حق کشی را محکوم می کنند. بسیار است ازین دست اما آنجا که می گویند این مسئله ایست داخلی و درون خانواده ای و بعد درون این خانواده در می بنند و چماق و تفنگ به جان ها می کشند، بیش از آنکه می شود به خانواده ستیزی و ایرانی ستیزی این جماعت ایمان می آورم.
تعجب برانگیز اینکه در باب این حوادث می توان گفت که حالت حاضر تنها به خواست دولت و حاکمیت است. چراکه نیروی عظیم ملی و حق خواهی مردمی تنها و تنها به دلیل عدم مدیریت هدفمند رو به تقلیل است. حرکات، نظرات و برنامه های اصطکاکی و فرسایشی که در حال حاضر مشاهده می شود بیش از آنکه به هدفی مثبت منجر گردد به آن می نماید که بیشتر در جهت خواست متهمین و شاید محکومان این ماجرا در حال انجام است و این حرارت کم کم روبه افول.
شاید نظر فوق کمی دور از واقع باشد اما تذکر آن شاید لازم است. حال که بیداری عمومی، آگاهی نسبت به اتفاقات اخیر ِ واقع و جسارت فریاد مطالبه ی حق تضییع شده، در جامعه رو به گسترش است، لازم است این نیرو به سویی مثبت در جهت خواست اکثریت اجتماع سوق داده شود. این اتحاد و این حرکت به سوی خواست مردم تنها با حمایت و حرکت آنان که مورد حمایت مردمند قایل تحقق است. سرعت در اتخاذ تصمیم بر مبنای انرژی موجود و اطلاع رسانی با شیوه های لازم از مواردیست که می بایست مورد توجه بسیار قرار گیرد.
در حال حاضر که با فقر اطلاع رسانی و شاید عدم وجود آن مواجه ایم و معدود رسانه های موجود در محدودیت کامل قرار دارند، می بایست برای این مسئله راهکاری عملی مشخص گردد. وضع موجود به بروز شایعات و شکل گیری مدیریت های خودسر در اجتماعات منجر می گردد. که این خود به تقلیل نیروها و خستگی می انجامد.
و بسیار ناگفته ها که در ضمیر گفته اند. پس تا به انجام امیدست به بی فرجام اجازه ندهیم.
آنانکه خس می نامندمان و خاشاک بدانند که با ایرانی پر از خس و خاشاک و کمی غیر آن مواجه اند.
.
آنانکه خس می نامندمان و خاشاک بدانند که با ایرانی پر از خس و خاشاک و کمی غیر آن مواجه اند.
.
دوستان لطفا آخرین اخبار موثق خود را در [این لینک] با منبع ثبت و برای اطلاع از دیگر اخبار که دوستان ثبت کردند به همان لینک مراجعه کنید.
آنروز در روز چهاردم خرداد [در اینجا] گفتم که این وضعیت را برای امنیت کشور خطر آفرین می دانم.
.
24/3/1388
بسم الرب الحق
از شبه حماسه 22 خرداد تا حادثه 23 خرداد
آن حادثه خیز، حادثه سازتر می شود
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
.
و آنان که به نام دین، بر جان ها و تفکر و عقل و منطق ها مستولی گشتند و دین و اعتقاد را به بیراه بردند. فکرها را از تفکر شستند و مغزها را از فکر.
.
روز انتخابات ریاست جمهوری دهم هم گذشت و حضوری فراگیر صورت گرفت. اما حضور مردم در بیست و سه خرداد حضور بیست و دو خرداد را به حاشیه راند. این روز نیز در صف هجده تیرها ثبت و ادامه دار گشت. گویند حضورمان بازی بود و ازین بازیچه گشتن پشیمانیم. گویم این حضور بود که اینچنین بدیهی و روشن نشان داد پای ها بر گردن حقوق. آیا این همان حماسه بیست و دوم خرداد بود که می گفتند؟ چه حماسه ستایی کردند که به حادثه ی بیست و سوم خرداد، جوانان را به شادی شبه حماسه ای بس خواب گون، قربانی کردند. این حماسه ای که گفتند را، که پدید آورد؟ آنان که آمدند تا دیگری رود؟ آنان که برای آن آمدند تا نه بگویند، اما قدم شان برای تثبیت خود شماره کردند؟ که گر منتخب ملت هستید، ملت عزیز دارید، که عزیز به زخم و زنجیر و باتوم نیست.
.
آنان که در اقلیت بودند و از نفس اکثریت در عذاب، امروز رأی کمترشان را بارنگ تر دیده اند و حال تمام قدرت ها را پشت سر گذاشته و از تمام ابزارها برای سرکوب و فشار استفاده می کنند. آنوقت که شهروندی می ببیند که شهروندی دیگر در هر حدی، فقط و فقط بواسطه ی ظاهر نزدیک به ظاهر آنها می تواند بر زن ها و کودکان و مردان جامعه چوب و چماق کشد، چه انتظاری ست از مردم برای آرامش و سکوت.
وای ازین روزها. وای از امروز که لازمه ی قدرت تنها فریاد نام گروهی و فحاشی به گروه دیگرست. که دیگر نه نام مسئول و نه نام ناظم با معناست. وای از آنان که نام خدا بر زبان دارند و به ستیز با خدا و خلق او هستند. وای از آنان که نام ناموس داری دارند و زنجیر و باتوم بر ناموس ها می کوبند. و ای وای از امروز که با فریاد انا الحق، حق لگد می کنند.
.
و این همه ی آنانی که آمدند و نه گفتند و نه هایشان آری بازخوان شد.
.
و سوالی به بزرگی جمهوریت و اسلامیت در جوابی به پهنای اقتدار این روزها.
.
.
پـ.نـ: فراموش نکنیم که تفاوت را حفظ کنیم. که گر به غیر از فکر و منطق عمل کنیم، با انان که دور از اینان می دانیم شان، تفاوت مان چیست. والله يحب الصابرين. و ان الله مع الصابرین
به امید روشنی. یکی از ما تمام ما










ای صبح بیا.
مهرداد قربانی
21/3/1388
بر قامتیم و ایستاده. در انتظار صبح. خیره بر منیر طلوع . . . . . . . . ای صبح بیا.
آن نزدیک غروب، اینک لحظه ی غروب گشته. حال فریاد می زنیم. ای صبح بیا که مقدم سبز کرده ایم. ما همه صبح را دوست می داریم. لحظه تا طلوع. این صبح آمدنی ست. بر تار کارمان نیست. ما صبح را ندا داریم. ای صبح بیا. ای خدا طلوع نصیب گردان.
پـ.نـ: نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم. «خاتمی» نهم اردیبهشت هشتاد و هشت.
خاتمی ها صبح را دوست دارند.
ما سربلندیم و سبز. ما بر قامت سبز استوار می ایستیم.
خدایا با امیدت.
ایرانی بسم الله
.
رأی من میر حسین موسوی
.

این بلاگ بسیار مهمه. با دقت بخونید. و در صورت نیاز انتشار بدید.
.
توجه کنید که تصمیم نهایی با ستاد است و بهترین کار تبعیت از آن تصمیم
.
رأی در مساجد، رأی در مدارس
مهرداد قربانی
mehr.ghorbani@yahoo.com
19/3/1388
با ساعت ها و دقایق کوتاه مانده به انتخابات، در روزهای اخیر شاهدیم که در بین هواداران اصلاح طلب زمزمه ها و اطلاع رسانی های مهمی در حال انجام است. مهم ترین موضوعی که در این برهه نیاز به هشدار دارد، محل رأی دادن حامیان مهندس میرحسین موسوی می باشد.
.
در این دقایق حساس شاهدیم که طرفداران میرحسین موسوی به رأی دادن در مدارس تشویق و از رأی دادن در مساجد و پایگاه های بسیج منع می شوند.
امـــــــــــــــــــــا
اما در این مورد لازم می دانم موضوع مهمی را عرض کنم که این موضوع را به اطلاع دوستان تصمیم گیرنده در ستادهای مرکزی هم برای تصمیم گیری نهایی، رساندم.
.
دوستان و بزرگواران همراه، با توجه به وضعیت حاکم فعلی و فضای موجود، به نظر من، اینکه طرفداران مهندس میرحسین موسوی در مساجد رأی ندهند، خود پیش رمینه ای را برای تقلب آماده می کند و به این طریق که به حتم، هستند افرادی که ازین موضوع بی اطلاع هستند و باز هم درمساجد رأی خود را به صندوق می اندازند. اما در این صورت با توجه به تبلیغاتی که توسط خود حامیان و ستادها انجام شده، شرایط برای تقلب در مساجد هموارتر گردد و احتمال دارد رأی های به نفع موسوی بر خلاف رأی واقعی شمارش گردد. این در حالی ست که بهانه ای موجود خواهد بود مبنی بر اینکه خود ستادها عنوان کرده اند که در مساجد رأی ندهید.
.
و از جهت دیگر سیل مردم به سمت صندوق ها در مدارس به د لیل تشویقی که در جهت رأی دادن در مدارس انجام گشته، باعث این می گردد که درصد آرای مهندس میرحسین موسوی در مدارس بسیار بالا رفته و در این صورت هم باز شرایط برای تقلبی دیگر آماده گردد. به این صورت که درصد آرا را به صورت بسیار پائین تر عنوان کنند. چراکه پیش بینی می شود آرای میرحسین در مدارس بسیار بالا خواهد بود.
نتیجه:
1- رأی دادن در مدارس باعث می گردد تا درصد آرای به نفع موسوی در مدارس بالا رود. در اینصورت در نتیجه تقلل شده و نتیجه را تا حد ممکن به ضرر میرحسین پائین می آورند.
.
2- تبلیغ برای رأی ندادن در مساجد شرایط را برای تقلب در آرای مساجد نیز مهیا می کند. به این صورت که آرای میرحسین در مساجد را به نفع دیگری می شمارند. در این صورت، بهانه خواند داشت که ستادها گفته اند که در مساجد رای ندهید.برای تصمیم گیری در این مورد منتظر تصمیم نهایی هستیم. من در این مورد تماس های زیادی گرفتم. که شاید میرحسین در برنامه ی امشب عنوان کند و یا تیتر روزنامه های فردا باشد.
برای تصمیم نهایی اخبار را دنبال کنید و با تصمیم ستاد همراه باشیم
این روزها که در گذر است تاریخ است. چه بزرگ و چه حقیر
.
این روزها از سال که می آمد همیشه زمان را از خود می دانستم و بدان فخر می فروختم. و شاید این انتظار همیشه مرا آنچنان مدعی می کرد که در آخر تلخ می گشت و می گردد مرا. و شاید اینگونه است که در هر تبریک زادروزی به متولد آن روز می گویم: "زمان از آن ِ توست زمان از آن ِ تو باد."ء
بیست خرداد. ظهر آن روز در ماه صیام (10 رمضان) ساعت ظهر، که کسی آمد و آن من گشتم.
.
روز ِ نو در مقطع بهار
18/3/1388
مهرداد قربانی
.
سال هشتاد بود و انتخابات هشتمین دوره ی ریاست جمهوری. آن روزها را خوب به یاد دارم. حتی نظری را که در باب رئیس جمهور دوره ی بعد در سال هشتاد و چهار عنوان کردم و گفتم به امید خدا عطاالله مهاجرانی. چه جوان بودم و چه گفتم آنروز.
.
انتخابات در روز جمعه هجدهم خردادماه سال هشتاد انجام شد. آن روز و البته روزهای منتهی به آن روز تلاش برای بیشتر بودن آرا از دور قبل بود. شمارش آرا تا روز بیستم به طول انجامید و روز یکشنبه نتیجه ی نهایی اعلام و خاتمی با بیست و یک میلیون و ششصد و پنجاه و نه هزار و پنجاه و سه رأی توسط مردم انتخاب شد. آن روز شاد بودم که بهترین هدیه ی تولدم را دریافت کرده ام، چراکه بی تاب بودم از شادی.
.
و حال امروز، در بهاری سراسر سبز از نور سبز عاشقانه های ما، سلام می گوئیم ایران را. ما بهار را خود رسم کرده ایم برای دوران. که روزگار چند زمستان است که به گردش سلسله وارش عادت دارد و این بهار شوقی عجیب برپا کرده است.
.
ایران سلام که هر دو در بند بودیم اما نه دور از هم. یخ ز پیکر می اندازیم که اینک همگان می بینیم افتاده ست. حال در این انتهای بهار، بهار از آن ماست. این را حتم می دانم. ما طراوت زنده کردیم، ما نماز سبزمان، در جماعت، همچو برگ های درخت نور و امید، که روبه خداست، قامت کرده ایم. خداوندا سبز گردان قامت مان.
.
این صدا، صدای تنفس است. صدای پای اوست. بهاران در ختم بهار می آید و این بار جبران خواهد کرد زمستان چند ساله را. بهاران خجسته باد. لحظه ی تحویل روز ِ نو دعای نوروزی تان برای هم فراموش نگردد.
.
.
پـ.نـ.یــ ـکـ: در مورد شیخ اصلاحات مهدی کروبی که اصلاح طلب واقعی ست حرف بسیار دارم و دوستان که از نزدیک با من آشنایند می دونند که چقدر با این مسئله درگیریم و البته ارادت واقعی به خود شیخ دارم و واقعا از جانب ایشون هم لطف و هم حسن نیت دیدم. اما سخن بسیارست که خواهم گفت. اما به نظر خودم، تصمیم بهتر رو گرفتم. فقط همین رو بگم که طرفداران کروبی هم عزیزند و عزیز. پرچم اصلاحات بالاست. تغییر برای ایران. ایران سبز




و این غروبم برای طلوعی دیگر
- ما شما را بيافرديم پس چرا آفريننده را تصديق نمي كنيد؟ واقعه57
...
- چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مرددگانی بودید و شما را زنده کرد ؛ باز شما را می میراند ، باز زنده می کند ؛ آنگاه به سوی او باز گردانده می شوید. بقره 27
...
- تا زمانى که مرگ یکى از آنان فرا رسد، مى گوید: پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آن چه ترک کردم (و کوتاهى نمودم)عمل صالحى انجام دهم! (ولى به او مى گویند:) چنین نیست! این سخنى است که او به زبان مى گوید (و اگر باز گردد، کارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند . مومنون 99 – 100
.
- پروردگارا! ما را دوبار میراندى و دو بار زنده کردى و ما در این مرگ ها و حیات ها همه چیز را فهمیدیم، اکنون به گناهان خود اعتراف مى کنیم، آیا راهى براى خارج شدن از دوزخ (و بازگشت به دنیا و جبران مافات) وجود دارد؟ غافر 11

صدای پای نفس می آید همی
18/3/1388
سلام ای سلام شیرین
سلام میرحسین و سلام ای ایران. از امشب فریاد ایران این است. سلام میرحسین. سلام ایران .. سبزِ سبزیم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان.
پی نوشت فراتر از نوشت: اولین ساعات روز ۱۸ خرداد دقایقی پس از مناظره ی میرحسین و کروبی. امروز سالگرد ۱۸ خرداد ۸۰ و پیروزی اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری هشتم است. مبارک ست امشب.
و باز سلام خاتمی
مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد
مهرداد قربانی
14/1/1388
.
این وضعیت برای امنیت کشور خطر آفرین است.
.
قصد داشتم به بررسی زوایای مناظره ی انتخاباتی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد بپردازم اما نگرانی از وضع موجود، باعث شد، تا نکاتی را توضیح دهم.
.
به عنوان یک طرفدار اصلاحات در کشور تا شب گذشته هیچگاه آنقدر به حرفی که مهندس میرحسین موسوی پیش ازین می گفتند، ایمان نداشتم و آن اینکه وقتی مسئول نظام اجرایی خود از قوانین پیروی نکند و حرف خود را بزند این می تواند منجر به دیکتاتوری شود.
.
صحبت از آنجا نیست که محمود احمدی نژاد با عصبانیت مجری به اصطلاح بی طرف برنامه را خطاب قرار داد و با عصبانیت ازین که قصد کنترل زمان برنامه را داشت، گلایه کرد، بلکه بحث آنجاست که شخصی در حد و اندازه های محمود احمدی نژاد، به جای پاسخگویی به شبهاتی که در سطح جامعه _و البته به حق_ وجود دارد، اینبار علاوه بر استفاده از آمارهای مخصوص او و طرز گفتارش _که هرکس با ایران رابطه دارد بهترین است و دیگران بدترین_ با هیجانی کردن فضا و کشاندن موضوعاتی که به واقع ربطی به کارنامه ی موسوی نداشت، اینبار ترفندی جدید را برای مخاطبان به ارمغان آورد. هرچند که موسوی نیز علی رغم خواست قلبی بینندگان در آن لحظات، نشان داد در بدترین شرایط به تعقل عمل کرده و اسیر جنجال بر انگیزی نمی شود. در لحظاتی که شاید عده ی کثیری از منتقدان دولت نهم منتظر بودند تا نخست وزیر جنگ هشت ساله جواب های کوبنده ی قابل پیش بینی به گفته های دکتر احمدی نژاد دهد، او با درایت، فکر، ادب و متانت و اخلاق در مسیر عقلانی خویش پیش رفت و در جملاتی بسیار مودبانه نهی از منکر کرد و حق دفاع را برای کسانی که مورد اتهام قرار گرفتند، پیش خود ایشان محفوظ نگاه داشت و از وقت خود برای عنوان کردن مسائل اصلی استفاده کرد.
.
اما نکته ی مهم تر از آن مسئله اینکه، کسی که در این مناظره می توانست بر بسیاری مسائل دست گذارد، به خاطر بسیاری مصلحت اندیشی ها این نکرد و تیتروار موارد را عنوان کرد. و در مقابل، کسی که به واقع عملکرد او در نزدیک به چهارسال اخیر برای هر ایرانی ملموس بوده است، به رفتاری مبادرت ورزید که فقط از کسانی سر می زند که آینده را می بیند، و چون در آن آینده جایی برای خود نمی بیند، برای دیگران توضیح یا تولید اتهام می کند. رفتاری که کماکان با رفتار اخلاق مدارانه ی میرحسین موسوی مواجه شد و هرگز با دست گذاشتن بر موارد مختلف موفق نشد تا مسیر فکری موسوی را تغییر دهد.
.
مواردی که من نیز تیتروار چندی از آنان را عنوان می کنم.
.
- آنجایی که به مسئولین نظام که از مهندس میرحسین موسوی حمایت کرده اند، اشاره ی کوبنده شد.
.
- آنجایی که به دوره ی مسئولیت مهندس میرحسین موسوی اشاره شد. جالب ست که دوران هشت ساله ی جنگ را با این دوره مقایسه کنیم و تصمیماتش را نیز هم. و یا اینکه وضعیت فکری و رفتاری جهان نسبت به دهه ی شصت (دهه ی هشتاد میلای) مقایسه گردد. دکتر محمود احمدی نژاد بدون در نظر گرفتن هیچ ضریبی، سیاست ها و گفته ها و رفتارهای آن زمان را با این دوره مقایسه می کند.
.
- مهم تر از آن که مطمئنا مهندس موسوی نیز به مطلحت اندیشی از آن گذشته اند اینکه دکتر احمدی نژاد انگشت اتهام به سوی دولتی می گیرد که مهندس موسوی نخست وزیر آن بوده و رئیس دولت در آن زمان آیت ا.. سید علی خامنه ای و حامی دولت نیز رهبر انقلاب امام خمینی بوده اند.
.
- ایراد اتهام به افراد بزرگی که از نزدیکان امام بوده اند و امام بسیار در تائید آنان گفته اند، از موارد دیگریست که دیشب در برنامه ی مناظره بسیار رخ نمایی می کرد. یکی از بسیار موارد، اینکه آقای رفسنجانی را به براندازی دولت متهم کردند.
.
- ایشان با زیر سوال بردن تقریبا تمام دولت های قبل از خود ماهیت نظام، بعد از انقلاب تا به حال را زیر سوال برد.
.
- کسی که خود نتوانست از خود در مقابل اتهام دروغگویی دفاع کند، دیگران را متهم به دروغ کرد.
.
- ایشان هرجا احساس خطر و خود را مقابل اتهامات می بیند، از اتهام شانه خالی کرده و پای ملت و مردم را پیش می کشد. بطوری که بسیار دیده شد که در بین صحبت هایی که باید در مورد خود ایشان ابراز می شد، ناگهان گفته می شد نمی گذارم به مردم توهین شود.
.
- ایشان اتهاماتی که به خودشان وارد است را پیشاپیش به دیگران وارد کرد. من جمله باز بودن دست در برداشت از خزانه ی مردم.
.
- در مورد ملوانان انگلیسی همگان به یاد دارند مراسم بدرقه ی ایشان را و شاید بسیار دیده باشند عکس هایی که آن ملوانان پس از آزادی در انگلیس، به سخره ی حجاب و دوره ای که در ایران بوده اند، گرفته اند.
.
- آقای احمدی نژاد فراموش کرده اند که آنچه باعث شده شاید کشور ما وجهه ای موجه تر پیدا کند و وحشی خوانده نشود تلاش یکی از آن متهمانی ست که دیشب ساخته شد. مردی که گفتمان یادمان داد و از گفتگوی تمدن ها در جهان سخن راند؟
.
- آقای احمدی نژاد آن قطعنامه ها که فرمودید اثراتش را با زبان نمی توان تشریح کرد که با تمام وجودمان حس کرده ایم.
.
- در مورد تورم و اقتصاد دوران بعد از جنگ گفتند، اما نگفتند و قیاس نکردید، فروش نفت آن روز ایران و امروز را.
.
- در مورد 18 تیر گفتند. بلی آن روز خاتمی فداکاری کرد برای نظام و سپر بلا شد.
.
- آقای احمدی نژاد آن لحظاتی که پس از سکوت دوباره شروع به حرف زدن کردید و شاید به گمان خودتان خنده ی ملیحی کردید و گفتید من دلم می سوزد که شما اطلاعاتی را می گوئید که از روی بی اطلاعیست، با خود مرور نکردید که شما هیچ آماری را قبول ندارید و با خود فکر نکردید این توهین ها به ملت کافیست؟
.
- از ستاره ی انظباطی گفتید اما از سیاسی شدن ستاره ها و گزینش ها نگفتید.
.
- از روزنامه ها در دوره ی خاتمی گفتید که فقط سکوت.
.
- در مورد سفرهای دوران نخست وزیری میرحسین پرسیدید. یعنی نظرتان این است نخست وزیر دوران جنگ باید سفرهای خارجی و داخلی را به جنگ ترجیح می داد؟
.
- من نیز منتظرم تا اگر صلاح بدانند، دیگران خود دفاع کنند اما عجب از نه مردمان که از دولت مردانی که در نهایت به چه ها متوسل می شوند و می گویند. وای از آن لحظه که بر رد مدرک دکتر رهنور بلند شدید.
.
درست است که دولت قبل مملکت گلستان را به دولت احمدی نژاد تحویل نداد اما اگر آن گلستان نبود اینکه می بینیم ویرانه است.
.
با اینکه شاهد این بودم که چگونه کسی به دست خود بر همگان آشکار می گردد نمی توان نسبت به آن خیلی راحت فکر کنم چرا که من دیشب کسی را دیدم که با عنوان کردن مسائلی شرایطی را پدید آورد برای اعتراض به نتیجه ی انتخابات که نگداشتند من رای بیاورم. و نکته ی دیگر اینکه بسنده می کنم به اینکه بیشتر به صف آرایی می نمائید. و باز همان که در ابتدا نوشتم.
.
نخواهم گفت سلیطه گری به طرزی خواص
.
نمی تونم خوشحال باشم از تخریبی که به دست خود، خود را کرد. چراکه متاسفم ازینکه به جای دفاع _نداشته_ برای مملکتی که وضع بحرانی آن برای همه محرز است، به تمسک جستن از انگ زدن به دیگران پرداخته می شود
.
این بیشتر به انگیزه آفرینی مردم به تحریم می نمائید تا دفاع. چراکه هویت سی ساله نظام و دولت پس از انقلاب، فقط برای رفع اتهامات محرز از رئیس جمهور فعلی زیر سوال رفت. جالب اینکه هیچ دفاعی بر این کمتر از چهار سال هم وجود نداشت
.
کمبود زمان هم نتوانست آبرویش نگاه دارد. باور اینکه میرحسین قصد آبرو بردن نداشت آنچنان سختش شد که خود آبرو برد زخود.
.
و اما میرحسین. نه. هیچ. درباره ی وقار او در کنار جنجال برانگیزی دیگری هیچ نگویم بهتر است. فکر می باید کرد همی.
ضمنا دوستان قرار ما یکشنبه 17/3/88 استادیوم آزادی. لینک خبر
منبع: و اما مهر

و این سید خندانی دیگرست
نخواهم گفت سلیطه گری به طرزی خواص
مهرداد قربانی
.
اولین ساعات 14/1/1388 پس از اولین مناظره ی میرحسین موسوی (شاید بعد بیشتر نوشتم شاید)ء
.
نمی تونم خوشحال باشم از تخریبی که به دست خود، خود را کرد. چراکه متاسفم ازینکه به جای دفاع _نداشته_ برای مملکتی که وضع بحرانی آن برای همه محرز است، به تمسک جستن از انگ زدن به دیگران پرداخته می شود
.
این بیشتر به انگیزه آفرینی مردم به تحریم می نمائید تا دفاع. چراکه هویت سی ساله نظام و دولت پس از انقلاب، فقط برای رفع اتهامات محرز از رئیس جمهور فعلی زیر سوال رفت. جالب اینکه هیچ دفاعی بر این کمتر از چهار سال هم وجود نداشت
.
کمبود زمان هم نتوانست آبرویش نگاه دارد. باور اینکه میرحسین قصد آبرو بردن نداشت آنچنان سختش شد که خود آبرو برد زخود.
.
و اما میرحسین. نه. هیچ. درباره ی وقار او در کنار جنجال برانگیزی دیگری هیچ نگویم بهتر است. فکر می باید کرد همی.
به امید روشنی
یکی از ما تمام ما
نگام کــُـن که فــُـــحـــش ندم
نگام کن که فحش ندم
در صورت تمایل به همکاری لطفا این مطلب رو در بلاگ و بلاگ هاتون قرار بدید و به دوستان نتون هم پیشنهاد بدید، تا به دست مخاطب اون برسه.
مهرداد قربانی
9/3/1388

.
به خانم فاطمه رجبی
همسر محترم جناب آقای غلامحسین الهام، سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و عضو شورای نگهبان و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سرکار خانم فاطمه رجبی سلام
.
قصد داشتم خودتان را مستقیم در مطلع، خطاب قرار دهم اما فکر کردم شاید بهتر است یادی نیز کنم ازو که شما را به ما شناساند و شماعرصه را برای هر دو حفظ کردید.
.
سرکار خانم رجبی، مدتی ست که به عنوان جوانی ایرانی، می بینم و می شنوم آوازه ی نوشته های معروف تان را که از آن به بدی یاد می کنند و یا نیک یاد می کنند به سخره.
.
از نوشته های شما خوانده ام و البته فقط در قالب شبه مقاله. و می دانم و می بینم بسیار از آنها می گویند و الحق همین تبلیغات که سیاستی ست مثمر ثمر برای شناساندن نوشته ها و خودتان، چه موفق _البته طبق همان برنامه_ پاسخ گفته است. که شاید این ملاکی جدید و بدعتی نو باشد در معرفی شدن در این عرصه که پشتوانه محکم گیریم و به صبوران، محکم تر بتازیم. خوانده ام و گذشته ام و نظری نداده ام که همیشه نظری واحد در برابرشان داشته ام و شاید تحسین برانگیز باشید که آنچنان اصولی در نوشته هاتان دارید که هیچگاه نظرم از یگانگی خارج نگشته ست. و آن نظر همیشه این بوده که می گذرم و خوشحالم که می دانم این نوشته چیست و چه فایده ای در آن ست. بر این عقیده ام که هر پیکره ای چون جسم و مثالش به آن، جامعه، ناگریز است از دفع. دفع بسیار موارد. حال به ترتیب مشخص و وعده های معروف و یا به صورت اتفاقی،تبخال، جوش و غدد چرکی.
.
قصدم گفتن نظر نبود و این بار نیز که سخن از آن می گویم، قصدم عنوان آن نیست و حرف دیگر دارم. این روزها، روزهایی ست که کمی نشاط داریم و کمی به یاد روزهایی نه چندان دور خاطراتی در ذهن می آید که بسیار دور می نماید. این روزها صداهایی آشنا اما مظلوم را دوباره می شنوم. صداهایی که فریاد می زنند احترام را، کرامت را و فکر را. می گویم زنده باشید محترم بانوی تند رو. که تندرو بودن تان شاید ضربه مهلک زند به اصولی که اصولگرایان اصل دان برش پایبندند. که مطمئن ناخرسندی آنان کمتر از ما نیست. نقدی نیست بر آنچه نمی شود نقدش کرد. که گر نکاتی می گویم، دغدغه آنجاست که مسیر گم نکنیم و آنان که واقعا در مسیرند بشتاسیم. مسیری که خیر می نامیمش.
.
خانم رجبی هرچه تا به حال خواسته ام چیزی بگویم، نگفته ام چراکه بی اشاره به گفته هاتان نمی توان گفت و این برایم سخت است که از گفته هاتان بگویم. اما چیزیست که باید گفت هرچقدر هم عذاب باشد.
.
از لجن گفته بودید که بعید نمی نمائید در قلم تان. اما نمی دانم بدانید یا که نه، که رنگ سبزی که از قداست سبز نبوت و امامت وام گرفته، چه می کند در قلم تان که کاغذ چرک کردید باز به شبه نوشتن تان و سبز زیبا را نیز جاری کردید بدان. سبزی که ریشه و اندیشه و شکوفائی ست در پرچم مان. این سبز که گفتید با آن سفید پاک و دیگری را چگونه توانستید با قلم خود نویسید که می دانم چیز دیگر نوشتید و ربط بی ربط بوده و این جریان بر جوهر قلم شما هرگز نیاید. بلی کلمات بعدتان که نماد قلمتان است خود، نیک نشان می داد چه می گوئید و خوانندگان چون همیشه چگونه می خوانند. حال دیگر تعجبی نیست از آن نوشته ها و مواضع تان در برابر خانواده تان.
.
اگر انقلابی هستید که البته بسیار فریاد آن را بر می آورید، می دانم که می دانید نوشته هاتان را کجاها انعکاس می دهند و لااقل دیده اید شعار آخرتان بر زبان که هاست.
.
تو موسوی نقد می کنی و سخن از خاتمی می گویی؟! چه می شود آخر؟ نمی توانم ارتباطی دهمت به آنان که انقلاب کردند از بهر خیر، که در ادامه اش گویم سر بالا آب دهان ننداز. نمی توانم این را گویم.
.
سوژه ی که ها گشته ای و ای معروفیت از چه داری؟ نمی دانم رنگ را نمی شناسید و یا فقط تکه مشکی می دانید رنگ را چون خودتان؟ این ها می گوئید کدامین گفتمان است در اصل تان. اسلام که نیست. این اصل از کجا آورده اید که اصول گشت و و شما گراینده گشتید بدان. حرف هایتان قابل بحث نیست و خواننده اگر نخواند نوشته تان را شما را مورد لطف قرار داده.
.
از خرافه پرستی اصلاح طلبان می گوئید، نمی دانم چرا معجزه ی این آخرین هزاره که خالق داستانش هستید، چقدر از حمایت تان خردسندست و حامی تان گشته، که روز به روز مثلث صورت تان بیش از پیش در سایت ها و روزنامه ها هویدا می گردد و باز همانید که بودید اما شدیدتر. می دانم همین که می توانید نظر و یا شاید هم اندیشه تان را بگوئید، دلیلش همان اصلاحات است که خود به قول معروفی که در مورد نوشته هاتان هست، فحشنامه هاتان را نثار آن می کنید. بگوئید تا همگان ببینند نظر برهنه تان را و احساس کنند تفاوت زمان ها را و باز هم ببینند صبر و خضوع مقابل تان را.
.
سخن بسیار است و نگفتن جایز و خواندن نوشته هاتان کافی. که نوشتن تان بسیار معنا دارد، جز معنای کلام.
به امید روشنی

